مير محمد اشرف حسينى عاملى ( سبط علامه ميرداماد )

140

فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى )

گذشت به مردى و زنى از سادات و صاحبان قرابات حضرت محمّد و على عليهما السلام ، ويافت ايشان را كه گرسنه‌اند ، پس گفت : ايشان كه خويشان وصى نبىاند سزاوارترند بر اين درهم از خويشان من ، و آنچه خريده بود كه به خانه برد و صرف عيال خود نمايد به ايشان داد ، و نمىدانست كه به آن شدّت كه از عيال واجب النفقهء خود مىدانست چه حجّت بر ايشان القاء كند هرگاه به منزل خويش معاودت نمايد . پس شروع به راه كرد ، و آهسته آهسته مىرفت ، و تفكّر مىنمود كه آيا چه عذر و علّت گويد در باب مصرف آن درهمى كه كسب كرده ، چون چيزى براى ايشان نياورده بود ، پس در آن حالت حيرت كه در عرض راه داشت ، ديد كه پيكى او را مىطلبد ، و خبر از او مىگيرد ، چون او را نشان دادند به نزد او آمد و نامه‌اى به او داد كه از شهر مصر آورده بود با پانصد عدد اشرفى در كيسه ، و به او گفت كه : اين بقيهء مال پسر عمّ توست كه در مصر متوفّى شده ، و از او صد هزار اشرفى مانده كه از تجّار مكّه و مدينه طلب دارد ، و عقار بسيار يعنى مستقلّات و اضعاف اين مال در مصر دارد . پس آن پانصد اشرفى را از چاپار گرفت ، و توسعه بر عيال خود نمود ، و در همان شب كه بخواب رفت حضرت پيغمبر و اميرالمؤمنين عليهما السلام را در خواب ديد كه به او گفتند : چگونه ديدى توانگر ساختن ما تو را ، چون ايثار و اختيار نمودى قرابت ما را بر قرابت خود ، بعد از آن نماند احدى در مدينه و نه در مكّه از آن جماعتى كه پسر عمّ متوفّاى او قدرى از آنها طلب داشت از وجه صد هزار اشرفى مگر اينكه محمّد و على عليهما السلام به خواب او آمدند و گفتند كه : اگر صبح زودى حقّ فلان را كه از ميراث ابن عم او مانده به او مىرسانى فبها ، وإلّا ما در همان وقت تو را هلاك مىنمائيم و مستأصل مىسازيم ، و ازاله مىنمائيم نعمتهائى كه خداى تبارك و تعالى به تو داده است ، و تو را از حشمت و بزرگى